نبات |نبات
  • نویسنده : داستان
  • تصویرگر : داستان
  • پسندیده : 1
  • مشاهده : 3827
  • اشتراک

لوپه ‏تو- گل

لوپه ‏تو- گل

لوپه ‎تو یک صدا شنید. از تو کمد بیرون پرید. سَرک کشید یواشکی. دوباره بد شد الکی.
لوپه ‏تو نی ‏نی دختری را دید که به دوستش گل می‏دهد. لوپه ‏تو کنار نی ‏نی دختری ایستاد و گفت:
«این گلت و به اون نده، هیچی بهش نشون نده. بگو که گل مال منه. نذار بهش دست بزنه.»
نی ‏نی دختری گفت: «پس تو برو به باغچه ‏مون! یه گل بیار برای اون. باغچه‏ ی ما خیلی دوره؛ صاحب اون یه زنبوره. زنبوره دنبالت میاد. می‏ پره مثل برق و باد. هر جا بری میاد باهات. نیش می‏زنه روی لُپات. قُلُپ قالاپ قلوپ می‏شه، لُپت شبیه توپ می‏شه.»
لوپه ‏تو ترسید. دوید و دوید. تو کمد پرید.
از اون جا داد زد و گفت: «بازی کنید شما دو تا، من می‏خوابم لالا لالا.»