نبات |نبات
  • نویسنده : داستان
  • تصویرگر : داستان
  • پسندیده : 3
  • مشاهده : 16485
  • اشتراک

لوپه تو سه چرخه

لوپه تو سه چرخه

لوپه ‏تو یک صدا شنید. از تو کمد بیرون پرید. سَرَک کشید یواشکی. دوباره بد شد الکی.
لوپه ‏تو نی‏ نی پسری را دید با دوستش سه‏ چرخه بازی می‏ کند. لوپه ‏تو کنار نی نی پسری ایستاد و گفت: «سه چرختو به اون نده، هیچی بهش نشون نده! بگو که اون مال منه. نذار بهش دست بزنه.»
نی‏ نی پسری گفت: «پس تو که از گل بهتری، براش دوچرخه می‏ خری؟ سه‏ چرخه ‏ها تو بازاره.
وای لوپه ‏توی بیچاره. بیرون که میری از خونه؛ تو راه پر از خیابونه. غروب به بازار می ‏رسی، تازه سرکار می ‏رسی. دوچرخه‏ ها فراوونه یا گروونه یا ارزوونه. شب می‏شه زود بخر یکی. بعد بیا از تو تاریکی. با اون دوچرخه لوپه ‏تو نیفتی توی آب جو.»
لوپه تو ترسید. دوید و دوید. تو کمد پرید. از اون جا داد زد و گفت:
«بازی کنید شما دو تا، من می‏خوابم لالا لالا.»

 

 |