نبات |نبات
  • نویسنده : داستان
  • تصویرگر : داستان
  • پسندیده : 0
  • مشاهده : 5758
  • اشتراک

لوپه تو خاله بازی

لوپه تو خاله بازی
لوپه ‏تو یک صدا شنید. از تو کمد بیرون پرید. سرک کشید یواشکی، دوباره بد شد الکی.
لوپه‏ تو نی‏ نی دختری را دید با دوستش خاله بازی می‏ کنند. لوپه‏‎ تو به نی‏ نی دختری گفت:
«چیزی به دست اون نده، هیچی بهش نشون نده! بگو برو این جا نمون. بازی نکن همراه اون.»
نی ‏نی دختری گفت: «پس تو بیا به جای اون، این جا کنار من بمون. باید بشینی هی پا شی، تو بازی جای اون باشی. باید بری آب بیاری، قاشق و بشقاب بیاری. دستاتو مثل تاب بکن، عروسکا رو خواب بکن. جارو بکش دور اتاق، دیگ رو بذار روی اجاق. انگاری بادِ لوپه ‏تو، کارش زیادِ لوپه ‏تو.»
لوپه‏ تو ترسید. دوید و دوید. تو کمد پرید.
از اون جا داد زد و گفت: «بازی کنید شما دو تا، من می‏ خوابم لالا لالا.»