نبات |نبات
  • نویسنده : داستان
  • تصویرگر : داستان
  • پسندیده : 0
  • مشاهده : 6065
  • اشتراک

لوپه تو بادبادک

لوپه تو بادبادک
لوپه‏ تو یک صدا شنید. از تو کمد بیرون پرید. سرک کشید یواشکی، دوباره بد شد الکی.
لوپه ‏تو نی ‏نی پسری را دید با دوستش بادبادک بازی می‏ کنند. لوپه ‏تو کنار نی ‏نی پسری ایستاد و گفت: «بادبادک و به اون نده، هیچی بهش نشون نده! بگو که اون مال منه. نذار بهش دست بزنه.»
نی‏ نی پسری گفت: «پس تو باید کمک کنی، خودت رو بادبادک کنی. با یک نخ از روی زمین، بالا بری فقط همین. شاید که نخ پاره بشه، لوپه تو بیچاره بشه. بیفته از تو آسمون، رو سیم برق کوچه‏ مون.»
لوپه ‏تو ترسید. دوید و دوید. تو کمد پرید. از اون‏جا داد زد و گفت: «بازی کنید شما دو تا، من می ‏خوابم لالا لالا.»